اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
511
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
همچنين صغير و كبير ، هر صغيرى كبيرى اقتضا كند تا وى نام صغيرى گيرد ، و هر كبيرى صغيرى اقتضا كند تا وى نام كبيرى گيرد . آمديم به گناهان . هيچ گناه به نفس خويش صغيره نيست خلاف كردن خداوند هفت آسمان و زمين خرد نبود ، و لكن به اضافت كردن بعضى گناهان به بعضى اين صغيره نمايد و آن كبيره . و طاعات همچنين تا به حدى رسد كه از آن برتر كبيره نيست ، و آن ايمان است اندر طاعات و كفر اندر معاصى ، كه هيچ طاعت از ايمان كبيرهتر نيست و هيچ معصيت از كفر كبيرهتر نيست . پس همه معاصى اندر جنب كفر صغيره آمد . باز هر معصيتى صغيره مر آن گناه را كه برتر از وى است ، و كبيره است مر آن گناه را كه كمتر از وى است . و بجمله تحت كفر صغاير پس كبيره مطلق كفر آمد كه از وى برتر گناه نيست . پس معنى : إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ اين باشد كه از كبيرههاى مطلق دور باشد ، و آن انواع كفر است . آنچه دون وى است همه صغايراند اندر جنب وى بيامرزم مر آن را كه خواهم . قوله : « فطالبوا النفوس بايفاء حق الله تعالى بالانتهاء عما نهى الله عنه و الوفا بما امر الله به و مطالبة ايفائها من النفوس و روية التقصير فى شرائط العمل . » مطالبت كردند نفوس خويش را به تمامى به جاى آوردن حق خداى عز و جلّ به باز ايستادن از آنچه نهى كرد و به جاى آوردن از آنچه به وى امر كرد ، و مطالبه به گزاردن حق خداى عز و جلّ از تنهاى خويش [ 139 الف ] و ديدن تقصير خويش اندر شرط عمل به جاى آوردن . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه هميشه خصم خداى باشد بر خويشتن نه خصم خويش باشد بر خداى تعالى ، و اين را معانى است . يكى آن است كه چون اندر زير بار منت غرقه گشتند و اندر گزارد حق نعمت عاجز آمدند ، خداى عز و جلّ را بر ايشان آمد نه ايشان را بر خداى عز و جلّ . همواره مطالبت متوجه بر آن گردد كه حق بر وى است نه بر آنكه خداوند حق است . و ديگر معنى آن است كه بر بنده حق خداى تعالى واجب است و